عبدالله مستوفى
286
شرح زندگانى من ( تاريخ اجتماعى وادراى دوره قاجاريه ) ( فارسى )
بعد از ده دوازده ساعت اضطراب فكر ، لازم بود تفريحى كنيم . من از رفقا دعوت كردم كه شام دير ، سوپه ، را باهم باشيم . چهار نفرى برخاسته نظرم نيست بكدام يك از تفريحگاههاى تابستانى رفته ، مدتى گردش كرديم و شام دير را بسلامتى آزاديخواهان و شاهكوچولو صرف كرديم و دو ساعت بعد از نصف شب بمنزلها برگشتيم . بعد از غلبهء آزاديخواهان فردا صبح مفخم الدوله از تسارسكوىسلو به شهر و بموجب عادتش يكسر بدفترخانه آمد . معلوم بود در اين دو روزه تمام اخبار روزنامههاى دست چپ و راست را خوانده و شايد احساس كرده است كه اين دفاعهاى منطقى روزنامههاى دست چپ ، كار يكنفر روس نيست و جز من هم كسى در پطرزبورغ نيست كه بتواند اين تشريحات جزئى را كرده و از آنها نتيجهء غيرقابل انكار در رد ياوهگوئى خبرنگار نووى ورميا بگيرد . ولى ميداند كه روسى من ضعيفتر از آنست كه بتوانم از اين مقالهها بهم ببندم . از طرف ديگر ، رژيم تغيير كرده و ناگزير در آينده پيشرفت با جوانهاى آزاديخواه و در هر صورت رويهم ريختن با آنها عين صلاح است . اين بود كه به مجرد ورود از پيشرفت كار آزادى به من تبريك گفت و ضمنا جملهء « خسته مانده نباشيد » را هم اضافه كرد . منهم با لبخندى كه جملهء اخير را تصديق ميكرد ، تبريك ايشان را بجملهء « بر همهء ايرانيان انشاء اللّه مبارك است » رد كرده دست گرمى بهم داديم . مفخم الدوله از آن اشخاص بود كه با هر طرز و رژيمى مىتوانست كار كند و در هر رژيمى كه بود ، تمام قواى خود را براى پيشرفت آن به كار مىبست . بقول معروف « نوكر آقا بود ، نه نوكر بادنجان « 1 » » بطوريكه من يقين داشتم براى آزادى هم مثل رژيم سابق خدمتگزار خواهد شد .
--> ( 1 ) - ميگويند آقائى با نديمش روزى از محسنات بادنجان صحبت ميكرد ، نديم تا توانست محسنات براى آن شمرد . چند روز بعد آقا كه از خوراك بادنجان ديشب رنجى برده بود از بادنجان مذمت كرد ، نديم باز هم هرچه توانست در مذمت بادنجان شاهد آورد . آقا يكنفر منشى هم داشت كه حاضر هر دو مجلس بود ، در مجلس دوبدو بنديم اعتراض كرد كه مگر تو نبودى كه چند روز پيش آن محسنات را براى بادنجان ميشمردى ، اين مذمت امروز از روى چه منظور بود ؟ واقعا معتقدى كه بادنجان بد چيزى است ؟ گفت خير ! ولى « من نوكر آقا هستم نه نوكر بادنجان » اين خلق وخو البته براى نديمى كه جز تأييد حرفهاى آقا وظيفهاى ندارد و بايد مجلس را به خوبى و خوشى ورگذار كند ، چندان زننده نيست ولى اگر اين نديم سمت مشاورت هم داشته باشد ، بسيار ناپسنديده است . در اجتماعيات و كارهاى عمومى هم اگر با كار ختم شدهاى مواجه شوند و قول و قرارى با كسى نداشته باشند ، باز هم ممكن است اين خلقوخو را تا اندازهاى ناپسند و زننده نشمرد و پيروى از اكثريت را شرط حزم دانست . در غير اين موارد ، اين خلقوخو پسنديده نيست مثلا اگر كسى براى مشورت نزد شخصى برود و تمايل او را حس كند و بر خلاف مصلحت او رأى بدهد گناهكار خواهد بود و يا در صورتى كه قولوقرارى با شخص يا جماعتى گذاشته و بر خلاف آن نوكر بادنجان شود و هروقت پا داد از كاريكه بايد از آن دفاع نمايد انتقاد كند ، گناه نبخشيدنى مرتكب شده و كار بسيار ناپسندى به جا آورده است .